شعر بسیار زیبای شراب و خون از فروغ فرخزاد

زیبا

این همه نفی درد جان فرسای دگردیسی جهان است بر جان هنر، تا از کرم کورِ بی دستُ پا پروانه ای بسازد هزار رنگ؛

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  1. امشب لبِ لب ؛ عرق سگی را خوردم
    هی مست شدم ، زنده شدم ، هی مردم

    پشت ســر هـــم ســـلامتی ، میگفتم :
    امشب دل غـــم را ز خوشــی آزردم

    #یزدان_ماماهانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *