مسیر یابستر سرد شاعر محمد عبادی سالک
شاعران سایت محمد عبادی سالک

مسیر یابستر سرد شاعر محمد عبادی سالک

مسیر یابستر سرد شاعر محمد عبادی سالک مسیر یابسترسرد میداند که بهار، بیرون ازاین خانهِ متروکِ دلش منتظراست،که بررخوت وتنهاییِ افراطیِ من سبزه دهد، بایدازنومتولدبشود می داند سازه میخواهد ازاین مخمصه راحت گردد. عشق میخواهد که من گرم شود که شکوفاگردد ،، ..گوئیامسخ شدم، من خودم میدانم ابر وباران، خوددریاهستم، موج را میدانم خودطوفان هستم…

عشق وعرفان شاعر محمدعبادی سالک
شاعران سایت محمد عبادی سالک

عشق وعرفان شاعر محمدعبادی سالک

عشق وعرفان شاعر محمدعبادی سالک آسمان آبیِ بکر خورشیدگرماداشت ابرهم فلسفه می خواند به تکامل ببرد باران را دریانمایشگرژرفا،به هرموجودی ومهتاب نمایانگر عشق وعرفانی محض ، که به رایگان می بخشیدغایت زیبایی گیتی به هررهگذری، میکشانددلدادگیِ برکهِ تنهابه سقف ملکوت، تابه تصویرکشدلذت زیبایی را آب می گفت که پاکی خودعشق است که به هردل سنگی…

شعر تعبیر عشق شاعر محمد عبادی خوانش دکلمه مدرس زاده
شاعران سایت محمد عبادی سالک

شعر تعبیر عشق شاعر محمد عبادی خوانش دکلمه مدرس زاده

عشق یعنی من خزانم،دم ب دم ویرانی ام توخودت خالق فصلی،میشوی آبادی ام عشق یعنی بارشم،درابرهاوامانده ام توهمان نسیم زایش،میکنی طوفانی ام عشق یعنی من پرنده،درقفس زندانی ام توهمان دست نجاتی،میشوی آزادی ام عشق یعنی من غریبم،داغ سنگین بردلم توهمان مرغ مهاجر،ردشوی ازوادی ام عشق یعنی من خموشم،خفته درتنهایی ام توهمان روزنِ نوری،میشوی بیداری ام…

شعر بوی بهار از محمد عبادی (سالک)
شاعران سایت محمد عبادی سالک

شعر بوی بهار از محمد عبادی (سالک)

دل آشوب زده ومنجمدم دربدرواژه ی آرامش بود،، ،تاکه باران وبهاران بارید، آسمان دل من باران شد، وسپس اندکی صاف ترازروزنخست،، ،من به باران وبه پالایشش ،ایمان دارم،، چه هوایی،،به به بوی بهارمی آید بوی یک زایش نو،،بوی پآلایش نو، یک بهارمنتظراست سبزکند،هرچه شکوفاشدنی است،، یک بهارمنتظراست سبزکندهرچه را،روییدنی است،، یک بهارمنتظراست جاری کند،هرچه جاری…

شعر ولنتاین از محمد عبادی سالک دکلمه مدرس زاده
شاعران سایت محمد عبادی سالک

شعر ولنتاین از محمد عبادی سالک دکلمه مدرس زاده

گویندکه روز عاشقی امروزاست چه خطایی،،عاشقی هرروزاست آنکس که زعشق وعاشقی سرشار است هر روز وهرساعت او پربار است آن کس که دلش زعشق غم سوزشده امروزبرایش،بدترین روزشده همه درشادی،واوغمگین است امروزمرام خلق عاشق این است وقتی عشق نباشد،نفست جانکاه است اورفته وجای توقربانگاه است هرچه سیلی بزنی،صورت زردت پیداست این همه مهرومحبت،جای دردت پیداست…

شعر رسم زمانه محمدعبادی سالک
شاعران سایت محمد عبادی سالک

شعر رسم زمانه محمدعبادی سالک

آتش گرفتم آخر ازمردم زمانه ازدوست بی نصیبم گرگهابه شکل بره.. ازآشنا،غریبه خنجرنشان شده پشت هر روز زخم تازه پشتم شده خزانه قلبم به دردآید هرروزوهردقیقه لعنت براین ترانه مرگِ بدِ ثانیه.. ... آهم زعرش ردشد هرلحظه بیشترشد رعدی بزن خدایا براین درخت وسایه .. مارهادرآستینند ازلحظه تولد گویاکه ضحاک هم بوده به اسم دایه..…